على اكبر قرشى بنابى

32

تفسير احسن الحديث (فارسى)

گويد : به قولى زمين مديان از خليج عقبة تا به مو آب و كوه سينا امتداد داشت . در فرهنگ قصص قرآن آمده : محل اين شهر در شرق عقبه است ، مردم آن عرب و از اولاد اسماعيل عليه السّلام بودند ، نام آن شهر اكنون معان است . نگارنده گويد : معان در حال حاضر يكى از استانهاى مملكت اردن مىباشد ، گويند : فاصلهء آنجا تا مصر هشت شبانه روز راه بود و جزء مملكت مصر نبود . تذودان : يعنى گوسفندان خود را از آب خوردن و مخلوط شدن به گوسفندان ديگر منع مىكردند . ذود : طرد و دفع كردن « ذاده عنه ذودا : طرده و دفعه » ، خطبكما : خطب ( بر وزن عقل : كار بزرگ كه در آن تخاطب بسيار مىشود چون معناى اولى روبرو سخن گفتن است . يصدر : فعل صدر چون با « عن » آيد معنى رجوع مىدهد يُصْدِرَ الرِّعاءُ يعنى چوپانها گوسفندان خود را برگردانند ( از باب افعال ) . رعاء : جمع راعى بمعنى چوپان است ، همچنين است رعاة . شيخ : پير . « الشيخ : من استبانت فيه السن و ظهر عليه الشيب » . قصص : ( بر وزن شرف ) : سرگذشت و قصه گويى . مصدر و اسم هر دو آمده است ، على هذا آن مفرد است ولى راغب آن را جمع قصه به معنى « اخبار » مىداند . حجج : سالها . مفرد آن حجه ، علت اين تسميه خواهد آمد . عدوان : تجاوز . عدو ( بر وزن عقل ) به معنى تجاوز است اگر با قلب باشد